امام کاظم(ع): مَن دَعا قَبلَ الثَّناءِ عَلَی الله و الصَّلاهِ عَلَی النَّبِی(صلی الله علیه وآله) كَانَ كَمَن رَمی بِسَهمٍ بِلا وَتر هر كه پیش از ستایش بر خدا و صلوات بر پیغمبر(صلی الله علیه وآله) دعا كند چون كسی است كه بی زه كمان كشد. تحف‌العقول، ص‌ 425

  • 73
  • 735
  • 43843
  • 116590
  • بازدید روز :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کل :
دروس

درس تفسیر قرآن 90/03/04
مدرسه آیت الله خویی مشهد

چهار شنبه 4 خرداد 1390
(ان هذا القران یهدی للتی هی اقوم ) ایات توحیدی قران کریم و به اصطلاح بحث کلامی نسبت به ایه ی شریفه ی توحیدی بود در این بخش از بحث فهرستی گفته شد به حمدالله به تدریج مطالب مختلف و نسبتا مطالبی مهم به عرض رسیده است به این بخش رسیدیم که از مسائلی که از ایات شریفه ی قران استفاده می شود در ارتباط با خداوند متعال مسئله ی عدم تشابه حضرت حق با هیچ موجودی ذات مقدس الهی شباهت و تشابهی با غیر خودش از همه ی کائنات کائنات نوری کائنات مادی به تعبیر اصطلاحی کائنات مجرد کائنات غیر مجرد حضرت حق با ما سوای خود هیچ گونه تشابهی ندارد هیچ گونه سنخیتی ندارد هیچ گونه در هیچ حقیقتی اشتراک ندارد حرف این بود که حضرت حق از ایات شریفه ی قران استفاده می شود که این چنین است (لیس کمثله شیء)و همه ی ایه هایی که در ان ایات تسبیح مطرح است چه این که این تسبیح منزه دانستن حضرت حق است از هر گونه شباهت و اشتراک با کائنات ایه هایی که به گونه ای در ان ایات تسبیح مطرح است همین مضمون (لیس کمثله شیء) را می رساند و روایات هم گفتیم در این مورد الا ماشاءالله بسیار و فراوان و حدودا ده حدیث از کتب معتبره ی حدیثی به عرضتون رسید که این چنین است (کنه تفریق بینه و بین خلقه )(کنه مباینته ایاهم)( تنزه عن مجانست مخلوقات) و امثال اینها
 تشابه ذاتی و صفاتی هردو دارد؟بله دیگر تشابه ذاتی هم برگشتش به تشابه صفاتی است و تشابه است واین مطلب عرض شد که کاملا از مکتب وحی به وضوح استفاده می شه در مقابل این حرف بعضی تشابه که هیچ عینیت گفتند ان چنان که اگر کسی به حقیقت تفحص کند در بیانات ابن عربی به خوبی به اینجا میرسد که او چنین مسئله ای را مدعی است عینیت بین حضزت حق و کائنات که به گونه های مختلف این مطلب گفته شده و در همین کتاب سنخیت عینیت بینونت بحثهایی است که حقیر در قم داشتم این 13جلسه ای که شده یک کتابچه ای بررسی نسبتا دقیقی در این بخشها شده و شواهد این معنا به خوبی گفته شده و همچنین در مقابل این مسئله که مسئله ی بینونت و عدم تشابه کلی است چنان که عرض شد باز سنخیت گفته شده اشتراک در حقیقت و اختلاف از نظر شدت و ضعف مراتب مختلف است مرتبه ی لا یتناهای از نظر شدت حضرت حق و بقیه ی کائنات مراتب کائنات مراتب ضعیفند والا اشتراک در حقیقت است و بالنتیجه سنخیت دلیلهای سنخیت را گفتیم فکر می کنم که حدودا دو دلیل برای اینکه سنخیت هست بین خلق و خالق صحبت شد که حالا اشاره می کنم یک دلیل لزوم سنخیت بین علت و معلول که هر علتی با معلول خودش بایستی سنخیت داشته باشد والا( لصدر کل شی ء عن کل شیء) اگر علت و معلول سنخیت نداشته باشند رابطه ی خاصی بینشون نباشد بایستی هر چیزی بشود که علت هر چیزی بشه گندم علت بشه از برای پرتقال دانه ی انار علت بشه از برای تحقق اسب وهکذا بین علت و معلول باید یک رابطه و سنخیت خاصی باشه والا( لصدرکل شیء من کل شیء )که به تفسیرگفتیم چرا این چنین است حضرت حق علت است کائنات هم معلولند پس باید بین حضرت حق و کائنات سنخیت باشد پاسخش را دادیم به تفصیل اینها گفته شده گفتیم این حرف در صورتی که درست باشد بر علل طبیعی درست است ولی در فاعل بالاراده خیر اگر فاعل علت به تعبیر دیگری به معنای لغوی علت فاعل بود بالاراده بالمشیه اگر فاعل بالاراده بالمشیه بود سنخیتی بین او و معلولش هیچ لزومی ندارد و ان قائده نه این است که تخصیص خورده باشد تخصصا فاعل بالاراده خارج از ان قائده است و ذات مقدس حضرت حق فاعل بالمشیه است بنابراین قائده ی مذکور در این بحث جاری نخواهد بود دلیل دوم این بود که معطی شیء فاقد شیء نمیشود اگر چیزی عطا کرده چیزی را اگر خودش ان شیء را فاقد باشد چگونه می شود که عطا کند به دیگری بنابراین چون حضرت حق معطی وجود و هستی به کائنات است معطی شیء هم فاقد ان شیء که عطا کرده نمی شود باید خودش واجد ان باشد بنابراین حضرت حق که کائنات را ایجاد کرده است بایستی خود فاقد این کائنات ایجاد شده که اعطا شده است به موجودات به ماهیات بایستی فاقد اینها نباشد وقتی فاقد اینها نباشد سنخیت ثابت است نتیجتا بایستی تسانخ و تشابهی در کار باشد این هم استدلال دومی بود که گفتیم پاسخش را هم عرض کردیم که نه معطی شیء فاقد شیء نمی شود باشد درست نیست معطی شیء مالک ان شیء باید باشد معطی شیء قدرت بر اعطای ان شیء باید داشته باشد اما فاقد به معنای اینکه خودش هم با او تناسب داشته باشد چرا به چه دلیل کسی که چیزی به چیزی به کسی اعطا می کند باید مالک ان باشد تسلط داشته باشد قدرت داشته باشد که اعطا کند البته تا قدرت نداشته باشد معطی نمی شود ولی باید خود او باشد یا باید شبیه او باشد یا باید سنخ او باشد چرا مالک او باشد بله قدرت بر اعطا داشته باشد بله ولی سنخ او باشد چرا به چه دلیل وقتی فاعل فاعل بالاراده است بالمشیه است وقتی مبنا بر این باشد که ایجاد کرده انچه را که نبوده (لم یکن فکان) ایجاد کرده اشیا را بنابراین نه تنها سنخ او لازم نیست باشد که از نظر عقلی گفتیم که محال که سنخ او باشد این نکته را دقت بکنید گفتیم ولی چون مسئله مهم است بهتر در نفوس تاثیر پیدا بکند که وقتی فاعلی موجد شد شیئی را ایجاد کرد یعنی ان موجد لم یکن فکان فرض هم این است که فاعل خداست ازلی است وجوب وجود دارد واجب الوجود است ازلی است وجوب وجود دارد انچه که ایجاد شده و موجد است نبوده و درست شده نبوده ایجاد شده وقتی نبوده ایجاد شده به حقیقت ممکن الوجود است به معنای اینکه در ذاتش وجوب نیست فاعل در ذاتش چیست وجوب وجود است حضرت حق که ازلی است و واجب الوجود موجد و موجودات که لم یکن بودند فکان شدند اینها ذاتشون ذاتی است که درش وجوب وجود نیست والا که بود دیگه احتیاج به علت نداشت بنابراین ممکن ذاتش درش عدم وجوب وجود است و فاعل و علت و واجب الوجود حضرت حق ذاتش چیست وجوب وجود است وجوب وجود با عدم وجوب وجود تناقض دارد نمی شه که سنخ هم باشد سنخیت امکان ندارد چون متناقضینند وجوب وجود با عدم وجوب وجود بالنتیجه نه تنها سنخیت دلیل ندارد که دلیل عقلی بر عدمش هست و این یکیش این است که الان اشاره کردم اینها ادله ای بود که گفته شده بعضی ها هم به صورت سوال این دلیل را مطرح کردند که ایا این دلیل سنخیت نمی شود که می گوییم این را اگر یک دلیل حساب کنیم دلیل چهارم بر سنخیت همه ی موجودات ایت او هستند همه ایات خدا هستند وقتی موجودات ایت خدا هستند نشان دهنده ی او هستند نشانه ی شیء با شیء باید مناسب باشد با ان شیء باید تشابه داشته باشد نشانه ی شیء با انچه که درارتباط با او به عنوان نشانه مطرح است چون نشانه ی اوست بایستی تناسبی با او داشته باشد والا نشانه نمی شود چون این چنین است پس کائناتی که همه ایات خدایند (ان فی خلق سماوات والارض واختلاف الیل والنهار لایات لی الولالباب)همه ایاتخدا هستند بنابراین چون ایات خدا هستند بایستی تشابهی با او داشته باشند به حکم لزوم تشابه بین ایه و ذولایه نشانه و انچه که چیزی نشانه ی اوست این هم یک بیانی که در این مورد برای سنخیت گفته شده پاسخ این هم مشخص است به خاطر اینکه خیر ایه و ذولایه ایه مثبت ذولایه است نه مشابه ذولایه بله ممکن است که اگر چنانچه نشانه تنزل باشد از ان شیء اکر ترشح باشد از ان شیء اگر تنزل ان باشد اگر ترشح ان باشد انوقت البته تشابه هم دارد اما اگر چنانچه ایت ترشح ذولایه نبود ذولایه ی ما جداشدن و ترشح و به اصطلاح امثال اینها نسبت به او غلط بود( لم یلد ولم یولد) بود این اصل قطعی که در وحی است که حضرت حق لم یلد است ولم یولد است نه از چیزی جدا شده به دقیق ترین معنای جدایی نه چیزی از او جدا می شود به دقیق ترین معنای جدایی به لطیف ترین معنای جدایی به نوع جدایی بوی گل از گل به نوع جدایی روغن بادام از بادام به نوع جدایی تفکر از عقل به نوع هر نوع جدایی لطیف و الطف از ان که فرض کنید جدایی او از چیزی و جدایی چیزی از او منتفی است این از اصول قطعیه ی وحی است که لم یلد ولم یولد بله اگر جدایی در کار بود از او چیزی تنرل پیدا کرده بود ترشح پیدا کرده بود و ایت ان بود طبیعی است که بایستی با او تشابه داشته باشد اما اگر چنانچه خیر مسئله این است که جدایی به هیچ وجه راه ندارد اینجا بالنتیجه چیزی که ایت اوست مثبت اوست نه شبیه او در خارج هم خیلی از چیزها می شود که اثبات چیزی بکند در عین اینکه شباهتی بااو ندارد فرض کنید که یک خطی که جایی باشد این خط اثبات می کند که یک خطی است یک عبارت معنا دار این عبارت معنادار اثبات می کند که یک شروعی باید در کار باشد یک انسانی یک کاتب دانایی باید در کار باشد ولی این مرکب و این خط و این جملاتی که هست اینها شباهتی با ان حقیقت فاعل و کاتب ندارد فقط این خط مثبت اوست که البته این مثال هم به نحوی ضعیف است در ارتباط با انچه که درش هستیم و نسبت به ذات مقدس حضرت حق این چنین است که کائنات همه ایت او هستند( و فی کل شیء له ایت تدل علی انه واحد) ولی همه ی این ایات مثبت ذات مقدسند نه اینکه مشابه ذات مقدس باشند ایت بودن دلیل نیست ایت بودن اعم است گاهی می شود در بعضی از موارد ممکن است ایت نسبت به ذوالایه شباهت داشته باشد بعضی از موارد شباهت نداشته باشد ودر ذات مقدس اصلا هیچ معنا ندارد که شباهت داشته باشد بخاطر ادله ی دیگری که گقتیم .
 اگر کسی به ما اشکال بکند که هعیچ نوع جدایی را ما نمی توانیم تصور بکنیم نسبت به حضرت حق وکائنات هر نوع جدایی که ما مثال بزنیم باز هم به معنای دقیقش نمیشه حق مطلب را ادا بکنیم اگر کسی به ما اشکال بکند که پس نفخت فیه من روحی را ؟
 بله حالا این هم شاید تو صحبتهای بعدی می امد انوقت اگر گفته شود که نه خوب در قران داریم که یعنی شما لم یلد را گفتید نفخت فیه من روحی را نگفتید بله لم یلد ولم یولد داریم از ان طرف نفخت فیه من روحی هم داریم (فاذا سویته فنفخت فیه من من روحی فقوله ساجدین) وقتی ادم را افریدم معتدل او را ساختم دمیدم در او از روح خودم برای او سجده کنید نفخت فیه من روحی این روحی روح خودم ان وقت دمیدن پس معلوم می شه که یک تناسبی در کار است یک سنخیتی در کار هست خوب اینجا هم با توجه به اینکه گفتیم ان لم یلد اصل قطعی است پس این معناش چی می شه تا مراجعه کنیم به مفسرین وحی که معصومینند می بینید صریح می گویند اضافه اضافه ی تشبیهی است مثل بیت الله که می گین خدا با بیت که دیگه شباهتی سنخیتی ندارد به عظمت این بیت گفته شده بیت الله قدیما تو مکتبا می گفتند که ای که دایم به صید قرانید در کجای قران اشتری در میانه ی دو خدا راست برگو که در کجا دیدید بعد به جوابش هم به شعر گفته بود که چون به قران به صید گردیدم بالاخره اشتری در میان دو خدا در سوره ی والشمس والضحی دیدم که انجا چی( رسول الله ناقة الله والسقیها فقال لهم رسول الله ناقةالله) ناقه ی خدا گفته شده خدا ناقه دارد خیر اینجا هم خدا روح ندارد عظمت روح که افریده است به گونه ای است که به خود نسبت داده ثارالله یدالله میگیم حضرت امیر (ع) میگیم عین الله ید الله و جنب الله اذن الله وامثال اینها بنابراین این جور شد که خیلی مشحص روشن که از ایات شریفه ی قران معنایی که گفته شد استفاده شد استدلال دیگر هست که هفته ی اینده بحث می کنیم که در ارتباط با خدا و خلق مفاهیمی داریم که اطلاق می شه واز ان مفاهیم استفاده می کنیم که اشتراکت در حقیقت باید در کار باشد ان شاءالله هفته ی اینده .