امام صادق علیه السلام فرمودند: اثافى الاسلام ثلاثة: الصلوة و الزکوة و الولایة،لا تصح واحدة منهن الا بصاحبتیها سنگهاى زیربناى اسلام سه چیز است: نماز، زکات و ولایت که هیچ یک از آنها بدون دیگرى درست نمى‏ شود. (کافى جلد۲، ص ۱۸)

  • 13
  • 2742
  • 31283
  • 104030
  • بازدید روز :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کل :
دروس

درس تفسیر قرآن 91/02/27
مدرسه آیت الله خویی مشهد

چهار شنبه 27 اردیبهشت 1391
     الحمد لله رب العالمين خير الصلوة و السلام علي خير خلقه حبيب اله العالم ابي القاسم محمد ص و علي آله آل الله و لعن الدائم علي اعدائهم اعداء الله من الآن الي يوم لقاء الله.
 اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
 إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدي لِلَّتي‏ هِيَ أَقْوَم‏ [1]
 کلمات متشابه
 با توجه به آیات توحیدی قرآن کریم گفته شد گاهی اموری به خداوند متعال نسبت داده شده است که معنای حقیقی این امور در مورد خداوند متعال صحیح نیست و از نظر عقلی استناد آن به حضرت حق، بدیهی البطلان می باشد.
 بدیهی است که در چنین مواردی، مقصود از آن کلمه و آن شی نسبت داده شده به حضرت حق، غیر معنایی است که معمولا برای آن کلمه گفته می شود.
 در اکثر این موارد، بلکه می توان گفت در همه این موارد، برای توضیح اینکه مقصود از کلمه ای که به حضرت حق اسناد داده شده از قبیل وجه، یدای، رضا، غضب، مکر، خدعه، استهزاء، کل شی هالک الا وجهه، ید الله، جنب الله و ... که در بسیاری از آیات قرآن کریم نسبت به خدای متعال شده، روایاتی وجود دارد.
 و به عبارت دیگر آنچه از این معانی در ارتباط با خلق است در مورد خالق ممتنع می باشد کما اینکه این مطلب به عنوان یک اصل از آیات و روایات استفاده می شود که «کلما یمکن فی الخلق یمتنع فی خالقه»
 بنابر این آیه هایی که در آن مکر، خدعه، ید، وجه، روح، عین و... به خداوند متعال نسبت داده می شود، مشخص است که این ها در ارتباط با پروردگار ممکن نیست و طبیعی است که معنای دیگری خواهد داشت.
 نتیجه:
 تمام آیات این چنینی معنای خاصی متناسب با حضرت حق دارند، حتی در ارتباط با صفاتی که صفات حقیقی و ذاتی خدای متعال محسوب می شوند از قبیل علم، قدرت و حیات غیر آن چیزی است که به خلق نسبت داده می شود. چرا که علم، قدرت و حیات در ارتباط با حضرت حق، بالذات است و نامحدود و در ارتباط با مخلوق بالغیر است و محدود، ‌همچنانکه در کتاب توحید صدوق آمده است که: «وَ لَا دِيَانَةَ إِلَّا بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ وَ لَا مَعْرِفَةَ إِلَّا بِالْإِخْلَاصِ وَ لَا إِخْلَاصَ مَعَ التَّشْبِيهِ وَ لَا نَفْيَ مَعَ إِثْبَاتِ الصِّفَاتِ لِلتَّشْبِيهِ‏ فَكُلُّ مَا فِي الْخَلْقِ لَا يُوجَدُ فِي خَالِقِهِ وَ كُلُّ مَا يُمْكِنُ فِيهِ يَمْتَنِعُ مِنْ صَانِعِهِ» [2]
 نتیجه اینکه وجه و ید و استهزاء و مکر و خدعه و روح و ترک و ... که در قرآن کریم آمده است، در ارتباط با حضرت حق معنایی دارد غیر آنچه که معمولا در لغت معنا می شوند.
 نمونه ای از آیات:
 در سوره مبارکه قصص آمده است: «كُلُّ شَيْ‏ءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَه‏» [3] بدیهی است که معنای وجه در ارتباط با حضرت حق، چیز دیگری است.
 وجه به معنای دین، الطریق الی الله یعنی طریق حق می باشد،‌ کما اینکه به معنای امر الله نیز بیان شده است و از ائمه علیهم السلام نیز شنیده شده که فرموده اند: «نحن وجه الله»
 نمونه هایی از روایات:
 در حدیثی داریم که فردی یهودی از امیرالمؤمنین علیه السلام پرسید: این وجه الله؟
 حضرت علی علیه السلام فرمودند: وجه آتشی که برافروخته شده است، کجاست؟
 فرد یهودی پاسخ داد: همه جای این آتش وجه آن است.
 بعد حضرت فرمودند وجه به معنایی که ذهن می آید در مورد حضرت حق نیست و فرمودند وجه خدا، دین اوست.
 در ارتباط با معنای وجه الله روایات متعددی ذکر شده است که بعضی از آنها را بیان می کنیم:
 1- أبي رحمه الله قال حدثنا سعد بن عبد الله قال حدثنا أحمد بن محمد بن عيسى عن محمد بن إسماعيل بن بزيع عن منصور بن يونس عن جليس لأبي حمزة عن أبي حمزة قال قلت لأبي جعفر ع قول الله عز و جل كُلُّ شَيْ‏ءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ قال فيهلك كل شي‏ء و يبقى الوجه إن الله عز و جل أعظم من أن يوصف بالوجه و لكن معناه كل شي‏ء هالك إلا دينه و الوجه الذي يؤتى منه [4]
 
  2- حدثنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الوليد رضي الله عنه قال حدثنا محمد بن الحسن الصفار عن يعقوب بن يزيد عن صفوان بن يحيى عن أبي سعيد المكاري عن أبي بصير عن الحارث بن المغيرة النصري قال سألت أبا عبد الله ع عن قول الله عز و جل كُلُّ شَيْ‏ءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ قال كل شي‏ء هالك إلا من أخذ طريق الحق [5]
  3- حدثنا محمد بن علي ماجيلويه رحمه الله عن محمد بن يحيى العطار عن سهل بن زياد عن أحمد بن محمد بن أبي نصر عن صفوان الجمال عن أبي عبد الله ع في قول الله عز و جل كُلُّ شَيْ‏ءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ قال من أتى الله بما أمر به من طاعة محمد و الأئمة من بعده ص فهو الوجه الذي لا يهلك ثم قرأ مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ‏ [6]
  4- حدثنا محمد بن موسى بن المتوكل رضي الله عنه قال حدثنا علي بن الحسين السعدآبادي عن أحمد بن أبي عبد الله البرقي عن أبيه عن ربيع الوراق عن صالح بن سهل عن أبي عبد الله ع في قول الله عز و جل كُلُّ شَيْ‏ءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ قال نحن [7]
 5- حدثنا أحمد بن محمد بن يحيى العطار رحمه الله عن أبيه عن سهل بن زياد عن يعقوب بن يزيد عن محمد بن سنان عن أبي سلام عن بعض أصحابنا عن أبي جعفر ع قال نحن المثاني التي أعطاها الله نبينا ص و نحن وجه الله نتقلب في الأرض بين أظهركم عرفنا من عرفنا و من جهلنا فأمامه اليقين [8]
 6- حدثنا محمد بن موسى بن المتوكل رحمه الله قال حدثنا عبد الله بن جعفر الحميري عن أحمد بن محمد بن عيسى عن الحسن بن محبوب عن عبد العزيز عن ابن أبي يعفور قال قال أبو عبد الله ع إن الله واحد أحد متوحد بالوحدانية متفرد بأمره خلق خلقا ففوض إليهم أمر دينه فنحن هم يا ابن أبي يعفور نحن حجة الله في عباده و شهداؤه على خلقه و أمناؤه على وحيه و خزانه على علمه و وجهه الذي يؤتى منه و عينه في بريته و لسانه الناطق و قلبه الواعي و بابه الذي يدل عليه و نحن العاملون بأمره و الداعون إلى سبيله بنا عرف الله و بنا عبد الله نحن الأدلاء على الله و لولانا ما عبد الله [9]
 معنای ید
 در سوره توبه چنین آمده است: قالَ يا إِبْليسُ ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِيَدَي َّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْعالينَ ‏ [10]
 در احادیث ید به دو معنای قوت و نعمت آمده است.
 عن محمد بن مسلم قال سألت أبا جعفر ع فقلت قوله عز و جل يا إِبْلِيسُ ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَّ فقال اليد في كلام العرب القوة و النعمة [11]
 نکتة: عالین در این آیه با توجه به اینکه در مقابل استکبرت قرار گرفته است با عالین(فَقالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى‏ [12] که در مورد فرعون گفته شده است متفاوت است بلکه در این آیه به معنای گروه برتر می باشد خداوند متعال به ابلیس می فرماید که آیا کبر ورزیدی یا جزء گروه برتر بودی که ما آنها را امر به سجده نکردیم(که از این آیه سرنخ خلقت نوری ائمه استفاده می شود که در آن زمان گروه برتری غیر ملائکه و حضرت آدم نیز وجود داشته است)، از آن گروه برتر که نبودی پس کبر ورزیدی.
 وهم:
 در عین القضات همدانی چنین آمده است که علت اینکه شیطان سجده نکرد از غیرت وی بود که نمی خواست جز برای خدا بر کس دیگری سجده نکند لذا گفت من آنقدر غیورم که بر کس دیگری جز تو سجده نمی کنم ولو مرا به جهنم هم ببری(چه بسا این توجیه به ذهن خود شیطان هم نرسیده باشد)
 معنای نسیان:
 در آیه دیگر چنین آمده است: نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُم‏ [13] خدا را فراموش کردند خدا هم آنها را فراموش کرد با توجه به اینکه نسیان عارض بر حضرت حق نمی شود نسیان به چه معناست؟
 در حدیثی چنین آمده است:
 عن القاسم بن مسلم عن أخيه عبد العزيز بن مسلم قال سألت الرضا علي بن موسى ع عن قول الله عز و جل نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ فقال إن الله تبارك و تعالى لا ينسى و لا يسهو و إنما ينسى و يسهو المخلوق المحدث أ لا تسمعه عز و جل يقول وَ ما كانَ رَبُّكَ نَسِيًّا و إنما يجازي من نسيه و نسي لقاء يومه بأن ينسيهم أنفسهم كما قال عز و جل وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ و قوله عز و جل فَالْيَوْمَ نَنْساهُمْ كَما نَسُوا لِقاءَ يَوْمِهِمْ هذا أي نتركهم كما تركوا الاستعداد للقاء يومهم هذا [14]
 خلاصه معنای روایت
 مراد از اینکه خدا آنها را فراموش می کند این است که کسانی که خدا را فراموش کنند بزرگترین چوب خذلان بر بدترین جرم این است که خداوند متعال کاری می کند که این افراد خودشان را فراموش کنند که برای چه به این دنیا آمده است و چه باید انجام دهند و خداوند آنها را به حال خودشان رها می کند.
 معنای قیض:
 قیض در آیات به به معنای ملک-بکسر میم- می باشد، در قبض خداست یعنی در ملک خداست.
 قبض به معنای منع هم می باشد کما اینکه بسط به معنای اعطاء می باشد.( به روایات باب 17 مراجعه شود)
 کما اینکه بسط به معنای اعطاء می آید.
 معنای مجیء
 وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا [15]
 با توجه به روایات مراد از جاء «آمدن امر» پروردگار می باشد.
 معنای سخریه و استهزاء و مکر و خدعه
 اللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ يَمُدُّهُمْ في‏ طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُون‏ [16]
 با توجه به روایات باب 21 در توحید صدوق مراد این است که این افرادی که خدا را به سخره گرفته اند خداوند جزای این مسخره کردن را به آنها باز خواهد گرداند.
 معنای جنب
 يا حَسْرَتى‏ عَلى‏ ما فَرَّطْتُ في‏ جَنْبِ اللَّهِ وَ إِنْ كُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرين‏ [17]
 معنای جنب هم با توجه به این روایت روشن می گردد.
 قال إن أمير المؤمنين ع قال أنا علم الله و أنا قلب الله الواعي و لسان الله الناطق و عين الله و جنب الله و أنا يد الله [18]
 معنای عین
 تَجْري بِأَعْيُنِنا جَزاءً لِمَنْ كانَ كُفِر [19]
 باعیننا در روایات «بحفظنا» معنا شده است.
 معنای حجزه
 حجزه در مورد خداوند متعال به معنای کمربند نیست بلکه در بعضی روایات به معنای امر الله و نور الله معنا شده است.
 معنای عضب
 عضب در مورد خداوند متعال به معنای عصبانی شدن و عوض شدن حالاتی که در انسان مطرح می باشد نیست بلکه مراد از عضب خداوند متعال، عذاب اوست در بعضی از روایات هم چنین آمده است که خداوند اولیائی دارد که آنها چنان مقرب درگاه الهی می باشند که غضب آنها غضب خداوند متعال و رضایت آنها رضایت خداوند متعال می باشد واین گروه ائمه اطهار علیهم السلام می باشد.
 معنای روح
 فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي‏ فَقَعُوا لَهُ ساجِدين‏ [20]
 در توحید صدوق در روایتی چنین آمده است که روح مخلوقی از مخلوقین مهم پروردگار می باشد و خداوند این روح را در حضرت آدم دمید و با توجه به اینکه همه امور با اذن خداوند متعال صورت می گیرد اگر این کار توسط فرشته ای هم صورت گرفته باشد نسبت آن به خداوند متعال مانعی ندارد.
 کما اینکه در موارد دیگر روح به معنای" نصرت" نیز آمده است مانند این آیه:
 وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْه‏ [21]
 نتیجه بحث:
 تمام آنچه که به حضرت حق نسبت داده شده است که معنای لغوی آنها با حضرت حق تناسب ندارد باید توجیه شود و در روایات معنای صحیح آن ذکر شده است.

[1] - اسراء آیه 9
[2] توحید صدوق ص 40
[3] سوره قصص آیه 88
[4] - توحید صدوق باب 12 ح 1 ص 149
[5] - همان ح 2
[6] - همان ح 3
[7] - همان ص 150 ح 5
[8] - همان ح 6
[9] همان ص 152 ح 9
[10] - سوره ص آیه 75
[11] - توحید صدوق باب 13 ح 1 ص 153
[12] - نازعات آیه 24
[13] - سوره توبه آیه 67
[14] - توحید صدوق باب 16 ح 1 ص 159
[15] - سوره فجر آیه 22
[16] - سوره بقره آیه 15
[17] - سوره زمر آیه 56
[18] توحید صدوق باب 22 ح 1 ص 144
[19] - سوره قمر آیه 14
[20] - سوره حج آیه 29
[21] - سوره مجادله آیه 22