قال الامام موسى الكاظم (ع) لا تستغنى شيعتنا عن أربع: خمرة يصلى عليها و خاتم يتختم به و سواك يستاك به و سبحة من طين قبر أبى عبد الله عليه السلام... حضرت امام موسى بن جعفر (عليه السلام) فرمود: پيروان ما از چهار چيز بى نياز نيستند: 1 ـ سجاده ‏اى كه بر روى آن نماز خوانده شود. 2 ـ انگشترى كه در انگشت باشد. 3 ـ مسواكى كه با آن دندانها را مسواك كنند. 4 ـ تسبيحى از خاك مرقد امام حسين (ع) .... تهذيب الاحكام، ج 6، ص 75

  • 115
  • 3620
  • 27927
  • 100674
  • بازدید روز :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کل :
نظرات علمی

چگونگي نگرش به عالَم در مکتب عرفان

نگاه به عالم، در مكتب اهل عرفان، دو گونه است:
الف) نگاه نزولي و صعودي
بر اساس اين نگرش، يك سوي عالَم قوس نزول است( كه از خدا شروع مي‌‌شود و هستي تنزل مي‌يابد و به عالَم خاكي و ماده مي‌رسد) و سوي ديگر آن قوس صعود مي‌باشد( كه حركت تكاملي از عالَم ماده سوي همان حقيقت مجرد و نامتناهي و بي‌اسم و رسم است).
 
برخي از معاصرين درباره اين ديدگاه- پس از بحث‌هايي- مي‌گويند:
پس بنابراين ما تا به حال شش عالم پيدا كرده‌ايم:
1. عالم‌هاهوت                2. عالم لاهوت                  3. جبروت
4. ملكوت                     5. ناسوت            6. كَوْن جامع
(وجودي كه جامع سه مرحله قبل از خود است).
و خلاصه كلام، قوس نزول، از خداوند به پايين آمد و قوس صعود از پايين به سوي خدا حركت كرد{ إِنَّا لِلّـهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعونَ}[1] ما از خداوند شروع شديم و به طرف او رجوع مي‌كنيم، و مي‌رسيم به مرحله عقل و مرحله كامل آنكه فناء در ذات حق است.
و ديگر فاصله بين حق و او نيست، جايي كه پيغمبر اكرم(صلی الله علیه و آله) مي‌رسد و جبرئيل مي‌گويد: «رو رو من حريف تو نِيَم».[2]
البتـه در اينجـا بايد توجه داشت كه مقصود از آيه{ إِنَّا لِلّـهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعونَ}[3] براساس بيان امام علي(علیه السلام) اين است كه: ما ملك خدا هستيم و به سوي خدا باز مي‌گرديم(يعني به محكمه عدل الهي).
آية{إِلَى الله مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا فَـيُـنَـبِّـئُـكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ}[4]؛ بازگشت شما به سوي خداست، آن‌گاه خدا شما را از كارهايي كه انجام داديد، آگاه مي‌سازد، اين معنا را تأييد و روشن مي‌سازد.
بيان استاد شهيد مطهري
مرحوم آيت الله مطهري در كتاب «انسان كامل» در بيان توحيد مكتب اهل عرفان مي‌نويسد:
توحيد آنها «وحدت وجود» است... در اين مكتب، انسان كامل ـ در آخر ـ عين خدا مي‌شود؛ اصلاً انسان كامل حقيقي خودِ خداست.[5]
پيداست كه اين بيان، همان حركت تكاملي از قوس نزول و عالم ماده سوي قوس صعود است.[6]
ب) نگرش مجموعي(كل‌نگر)
در ديدگاه مجموعي، كل عالَم به عنوان يك مجموعه نگريسته مي‌شود و همه چيز(دريا، موج، حُباب و...) جلوه‌هاي يك حقيقت‌اند، و در دارِ وجود، جز «دَيّار» نيست كه به گونه‌ها و حالت‌ها و صورت‌هاي مختلف درآمده است، ديگر چيزها - همه - وهم و خيال‌اند،[7] چكيده اين نگرش، همين بيت است كه مي‌گويد:
به هررنگي كه خواهي جامه مي‌پوش
كه من آن قدِ رعنـا مـي‌شـنـاسـم
ديوان شاه نعمت الله ولي، آكنده از اَشعاري است كه اين معنا را مي‌رساند.
عـشــق و عـاشـق و مـعـشــوق    همچو موج و حباب و دريا شد
نظري كن كه غير يك شيء نيست     گر چه انـدر ظـهـور اشيـا شد
غيـرتش، غير در جهـان نگـذاشت     لاجـرم عيـن جمـلـه اشيـا شد
اساس اين بحث‌ها و اين گونه برداشت از آيه مورد نظر ـ كه مقصود از «ظلّ» در آن «وجود منبسط» دانسته شده است ـ ناشي از پذيرش اصالة الوجود و تشكيك در وجود و عرفان ابن عربي و قول به وجودِ سنخيّت ميان خالق و مخلوق مي‌باشد.
در جاي خودش ما ثابت كرده‌ايم كه «اصالتِ وجود» وحي منزل نمي‌باشد و مسئله‌اي اختلافي است، صدها سال فيلسوفان اسلامي به «اصالت ماهيت» قائل بودند، ملاصدرا - خود - نيز در آغاز، اصالت ماهيت را پذيرفت و سپس تغيير عقيده داد.
با اندكي تأمل مي‌توان دريافت كه عرفان حقيقي و عرفان ناب اسلام، از اين عرفان اصطلاحي متمايز است، و قرآن و احاديث و ادعيه، چنين عرفاني را برنمي‌تابد؛ و از نظر عقل و فطرت، اين سخنان، پذيرفتني نمي‌باشد.
اينكه حقيقت بسيط [واجب متعال] با صرف نظر از تعيّن، همه چيز است و با لحاظِ تعيّن و تقيّد، هيچ كدام از آنها نمي‌باشد، افزون بر تناقضي كه ميان صدر و ذيل آن وجود دارد، با تعاليم وحي ناسازگاري دارد كه مي‌فرمايد: «ذات خدا از مخلوقات جداست و با آنها مباينت دارد».
سنخ خدا هرگز با سنخ موجودات عالَم، همسان نمي‌باشد. در ذات مقدس حق، وجوبِ وجود، عين ذات حق است درحالي‌كه در مخلوقات، عدم وجوبِ وجود، عين ذاتشان مي‌باشد؛ و اين دو («وجوبِ وجود» و «عدم وجوبِ وجود») با هم متناقض‌اند و دو حقيقت جداگانه به شمار مي‌روند.
و همچنين دو تقريري كه براي عالَم شده، نادرست است؛ نه هستي و موجوداتِ آن، نزول و صعود مي‌يابد و نه همة مخلوقات، طورها و شئونِ واجب متعال ـ و يك حقيقت ـ مي‌باشند. مخلوق و ممكن، هرگز در خالق و حضرت حق فاني نمي‌شود، مرز ميان آفريدگار و آفريده شده همواره محفوظ است، فنا و‌اندكاكِ بنده در خدا، سخن ياوه‌اي بيش نيست.
آري اينكه از قديم گفته‌اند:
ألا كلُّ شيء ما خلا الله باطل                و كلُّ نعيم لامحالة زائل
و مانند اين سخنان، بيان‌گرِ فناي دنيا و گذرِ ايّام مي‌باشد و اين حقيقتِ روشن كه در برابر خدا ديگر موجودات، چيزي به حساب نمي‌آيند.
اين سخن را همه كس مي‌فهمد و نياز به برهانِ نَيِّر عرشي ندارد!
 
(برگرفته از کتاب آیات العقائد صفحه 164)
 
[1]. سوره بقره (2) آية 156.
[2]. درس‌هايي از نهج البلاغه (آيت الله منتظري)، درس 35.
[3]. سوره بقره (2) آية 156.
[4]. سوره مائده (5) آية 105 مضمون اين آيه در آيات فراواني هست؛ مانند آيه 60 و 164 سوره انعام، آيه 8 سوره عنكبوت، آيه 15 سوره لقمان و... .
[5]. انسان كامل: 126 ؛ مجموعه آثار استاد شهید مطهری 23: 168.
[6]. شايان ذكر است كه: هدف استاد مطهري در كتاب ياد شده تبيين نظريات مكاتب مختلف در باره انسان كامل است و در مقام ردّ و قبول نمي باشد.
[7]. در اين راستا، شواهد فراواني وجود دارد، در كتاب «روح مجرد (سيد محمد حسين تهراني): 191 - 189» حركت تكاملي در قوس صعودي و فناي در ذات، با بياني ديگر آمده است. و نيز در كتاب‌هاي «پژوهشي در نسبت دين و عرفان» [در صفحة 280 اين كتاب، نويسنده اذعان مي‌دارد كه: «دين و عرفان دو تاست؛ اين عرفان مصطلح چيزي است و عرفان، چيزي ديگر است». نيز مؤلف ـ كه از اساتيد برجسته است ـ در مصاحبه‌اش مي‌گويد: «آنچه كه در اين عرفان است اگر بخواهيم به دين تحميل كنيم، بايد بدانيم كه تحميل به دين است؛ و اگر بخواهيم كارِ تحميلي انجام بدهيم، مَن مي‌توانم اين مطالب را با كتابِ موش و گربه، تحميل كنم»] ، «عيار نقد» (اثر دكتر يحيي يثربي) و «كليد بهشت» (اثر قاضي سعيد قمي) و كتاب «تنزيه المعبود في ‌الرّد على وحدة‌ الوجود» (اثر سيد قاسم علي‌احمدي)، مي‌توان به آگاهي‌هاي شايان توجهي در اين زمينه دست يافت.