قال الصادق(ع): ما من احد قال فى الحسين شعرا فبكى و ابكى به الا اوجب الله له الجنة و غفر له. امام صادق (ع) به جعفر بن عفان فرمودند: هيچ كس نيست كه درباره حسين(ع) شعرى بسرايد و بگريد و با آن بگرياند مگر آن كه خداوند، بهشت را بر او واجب می ‏كند و او را می ‏آمرزد. (رجال شيخ طوسى، ص289)

  • 115
  • 3620
  • 27927
  • 100674
  • بازدید روز :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کل :
نظرات علمی

تذکراتی از اندیشمند معاصر آیت الله سیدان

عنوان روش ما در گفتگوهای علمی:
بسم الله الرحمن الرحيم«و ذَكِّر فَإنَّ الذِّكري تَنفَعُ الْمُؤمِنينَ»(ذاريات، 55)

در پي پرسش‌هاي فراوان كتبي و شفاهي از سوي مراكز علمي و دانش‌ پژوهان عزيز از اين جانب در ارتباط با گفتگوهاي معارفي، لازم مي‌دانم يادآور شوم كه از جمله برنامه‌هاي ارزنده‌اي كه در تكامل و سعادت جوامع بشري بسيار مؤثر است، گفت‌وشنودهاي اهل فضل و فضيلت، در زمينه‌هاي مختلف علمي، اخلاقي و اجتماعي است. بديهي است كه از تبادل افكار و تضارب نظريات گوناگون، توليد معرفت مي‌شود و مجهولاتي روشن و حقايقي آشكار مي‌گردد.
حضرت امام حسين(ع) فرموده‌اند: «دِراسة العلم لقاح المعرفة»؛ گفتگوهاي علمي، زمينه‌ساز شناخت صحيح است.
 
از مواردي كه سابقه گفتگوهاي طولاني داشته، و با وجود اختلافات شديد صاحب نظران اين قلمرو، در شرايط مناسب، به نتايج مطلوبي هم رسيده است، بررسي مسائل اعتقادي و معارفي است.
اينك با صرف نظر از آنچه در گذشته انجام شده، و كيفيت برخوردهايي كه صاحبان آراء و طرفداران نظريات مختلف با يكديگر داشته‌اند، به همه گروه‌هاي علمي حوزوي و دانشگاهي و دانشوران عزیز كه در پذيرش وحي (قرآن و عترت) وحدت نظر داشته مشترك‌اند، با كمال خضوع و ادب، نكاتِ زير، تذكّر داده مي‌شود:
 لازم است كه هدف از گفتگو و مناظره و يا هر شيوه ديگري كه براي طرح و نقد و بررسي آراء گوناگون اتّخاذ مي‌شود، فقط رسيدن به حق و جستجو براي كشف حقيقت، واقعيت و طرفداري از حق باشد، آن چنانكه گويي گوهر نفيسي مفقود شده است و جمعي مي‌كوشند تا آن را پيدا كنند.
پژوهش و گفتگوهاي علمي بايد چندان با حق‌جويي همراه باشد كه اگر گروهي بر حق بوده ولي در استدلال بر مطلب خود ضعف دارند، گروه ديگر به كمك آنها شتافته، خود و آنان را در جهت نيل به حق ياري نمايند.
 
 آداب، اخلاق و حقوق انساني و اسلامي در مناظرات علمي رعايت شود، و تنها طرح ديدگاه‌ها و نقض و ابرام و تبيين و تشريح مطالب، مورد توجه باشد و از كاربرد عبارات ركيك و نسبت‌هاي موهِن كه عمدتاً نشانه ضعف استدلال توهين كننده است جداً پرهيز شود.
توهين به شخصيت افراد و هتك حرمت و حيثيت آنها، چه‌ بسا افراد سطحي و عادي را تحت تأثير قرار دهد، ولي براي اهل درك و فهم و اشخاص منصف، نتيجه‌اي معكوس دارد.
3ـ سعي شود اختلافات علمي كه ارتباطي با تفاوت ديدگاه‌هاي سياسي و اجتماعي ندارد، به هم نياميزند، كه آميختن اين دو به يك ديگر، نشان دهنده عدم انصاف و ضعف علمي است.
چه بسيار عالماني كه از نظر مشي سياسي و روش‌هاي اجتماعي در يك جهت مشترك سلوك كرده، اما در موضوعات علمي ـ اعتقادي كاملاً مقابل يكديگر بوده‌اند، و به عكس چه فراوان بزرگاني كه در روش‌هاي سياسي و اجتماعي مخالف يكديگر، و در مطالب علمي دوشادوشِ هم حركت كرده‌اند.
با اندك نگاهي به حيات علمي و سياسي شخصيت‌هاي مطرح در تاريخ معاصر (از سال 1340ش تاكنون) به خوبي مي‌توان افرادي را يافت كه در عرصه عقايد، به فلسفه و عرفان اصطلاحي علاقمند بوده ولي در مشي اجتماعي و سياسي، مقابل طرفداران اين دو گروه قرار داشته‌اند، و نيز كساني كه در مباحث عرفاني و فلسفي روياروي هم بوده، ولي در مشي سياسي و اجتماعي اتّفاق نظر داشته، در جبهه‌هاي مبارزاتي متّحد و هم سنگر باقي مانده‌اند.
 دقت شود كه ضمن حفظ حرمت چهره‌هاي علمي، شخصيت آنها به صورت سدّي در مسير تحقيق قرار نگيرد و شهرت آنها مانع بررسي و تحقيق نشود و محقق را تحت تأثير قرار ندهد. به فرموده حضرتاميرالمؤمنين(ع) «إعرف الحق تعرف أهله»؛ حق را بشناس، آنگاه (با شناخت حق) اهل حق را خواهي شناخت.
و چه زيبا، حكيمانه و راه‌گشا كلام امام صادق(ع) كه البته همه بياناتشان اينگونه است آنجا كه مي‌فرمايد:
«إياك أن تنصب رجلاً دون الحجة فتُصدِّقه في كلِّ ما قال»؛ بپرهيز از اينكه غير معصوم را به جاي معصوم قرار دهي، و نتيجتاً هرچه را بگويد تصديق كني!
آري، يكي از سدّهاي آهنين و موانع بزرگ رسيدن به حق، اين است كه انسان مرعوب شخصيت افراد بشود. رعايت احترام اشخاص در حدّي كه به كار تحقيق و بررسي خللي نرساند بجاست، و روشن است كه نقد و ارزيابي منطقي و صحيح نسبت به مطالب نادرست مشاهير و بزرگان، كار خلاف و ناپسندي نيست، بلكه مُهر صحّت بر همه نظريات آنها نهادن، شيوه‌اي خطا و ناروا و موجب ركود علمي و توقّف در مسير تكامل است. بررسي و نقد است كه به پويايي و تكامل علمي مي‌انجامد.
بر اين اساس، نبايد منع شديد بسياري از مشاهیر فقها و مراجع بزرگ نسبت به خواندن فلسفه و عرفان محقق را از تحقيق در مسائل فلسفي و عرفاني رايج به منظور گفتگوهاي ضروري باز دارد، و نيز نبايد نسبتِ جهالت و ناداني از سوي برخي از فلاسفه و عرفا به ناقدين مطالب فلسفي و عرفاني، محقق را از تحقيق در نقد انتقادكنندگان مانع شود، بلكه وي بايد با شعار «نحن أتباع الدليل، نميل حيث يميل» با طراوت و پرشتاب به تحقيق خود بپردازد.
نيز نبايد چنين پنداشته شود كه هركس عرفان و فلسفه را قبول دارد، فلسفه و عرفان را مي‌داند، و كسي كه عرفان و فلسفه را قبول ندارد، آنها را نمي‌داند!
چه‌بسا افرادي كه آگاهي آنها به فلسفه و عرفان، مورد تأييد عموم اهل فن، خاصه مُدرِّسين مطالب مزبور بوده، و در عين حال از ناقدان مهمّ عرفان و فلسفه هم بوده‌اند!
5ـ با توجه به آنچه كه در ابتداي اين نوشتار آمده مبني بر اينكه مخاطب اين تذكّرات، كساني هستند كه با تعقّل، كتاب و عترت را پذيرفته‌اند، شايسته است هرچه بيشتر و بهتر و دقيق‌تر، مطالب وحياني مورد اعتنا و توجه قرار گيرد و از تعقّل در آن غفلت نشود، و هرچه بهتر متذكّر باشيم كه هيچ منبع معرفتي نمي‌تواند مانند وحي، در بيان حقايق توانا باشد، چه اينكه وحي است كه از علم بي‌خطا و لايتناهي الهي نشأت گرفته است و قابل مقايسه با هيچ يك از ديگر منابع شناخت نيست.
آري، شايسته است كه عاقل، چراغ عقل را در اين منبع بي‌نظير بتاباند تا از گوهرهاي نفيس آن بهره‌مند گردد.
اينك بجاست كه به خاطر توجه بيشتر به مطالب فوق، به نمونه‌اي از آيات شريفه و روايات مأثوره دراين زمينه اشاره شود.
آيه اول: «الر كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَي صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ» (سوره ابراهيم، 1) الف، لام، راء؛ كتابي است كه آن را به سوي تو فرو فرستاديم تا مردم را به اذن پروردگارشان از تاريكي‌ها به سوي روشنايي بيرون آوري، به سوي راهِ آن خداوند شكست ناپذير ستوده.
آيه دوم: «يَاأَهْلَ الْكِتَابِ قَدْ جَاءَكُمْ رَسُولُنَا يُبَيِّنُ لَكُمْ كَثِيراً مِمَّا كُنتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْكِتَابِ وَيَعْفُوا عَن كَثِيرٍ قَدْ جَاءَكُم مِنَ اللهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ * يَهْدِي بِهِ اللهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلاَمِ وَيُخْرِجُهُم مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَي صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ» (سوره مائده، 15 ـ 16) قطعاً براي شما از جانب خدا، روشنايي و كتابي روشنگر آمده است. خداوند هر كس را كه از خشنودي او پيروي كند، به وسيله آن «كتاب» به راه‌هاي سلامت رهنمون مي‌شود، و به توفيق خويش، آنان را از تاريكي‌ها به سوي روشنايي بيرون مي‌برد، و به راه راست هدايتشان مي‌كند.
آيه سوم: «إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتي هِيَ أَقْوَمُ وَيُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً كَبِيراً» (سوره اسراء، 9) اين قرآن، به راهي كه استوارترين راه‌هاست هدايت مي‌كند، و به مؤمناني كه اعمال شايسته انجام مي‌دهند، بشارت مي‌دهد كه براي آنها پاداش بزرگي است.
آيات ياد شده، نمونه ایست از كلام وحي كه به وضوح و صراحت و با تأكيد، دستور مراجعه به كتاب را داده، و يادآوري كرده است كه اين كتاب، روشن و روشنگر است.
بديهي است كه اساسي‌ترين حقايق قرآن كريم، همان معارف و مطالب توحيدي و اعتقادي آن است.
بنابراين، معتقدين به مكتب وحي بيش از همه چيز بايد از كتاب مقدس قرآن استفاده كنند تا از ظلمات جهل مصون بمانند.
اين حقيقت را رواياتِ فراواني نيز تأكيد كرده‌اند كه به عنوان نمونه، چند حديث را يادآور مي‌شويم:
حديث اول: حضرت اميرالمؤمنين علي(ع) فرموده‌اند:
«فأين تذهبون؟ و أنَّي تُؤفكون! والأعلام قائمة، والآيات واضحة، والمنار منصوبة، فأين يُناه بكم و كيف تعمهون؟ و بينكم عترة نبيكم و هم أزمَّة الحق، وأعلام الدين و ألسنة الصدق فأنزِلوهم بأحسن منازل القرآن، وَرِدوهم ورود الهيم العطاش» (نهج البلاغه، خطبه 87) مردم، كجا مي‌رويد؟ چرا از حق منحرف مي‌شويد؟ درحالي‌كه پرچم‌هاي هدايت برافراشته و نشانه‌هاي آن آشكار است؛ با اينكه چراغ‌هاي هدايت، روشنگر راهند، چون گمراهان به كجا مي‌رويد؟ چرا سر گردانيد؟ درحالي‌كه عترت پيامبر شما در ميان شماست! آنها زمامداران حق و يقين‌اند، پيشوايان دين و زبان‌هاي راستي و راست گويانند. پس آنان را در بهترين منازل قرآن جاي دهيد، و همانند تشنگاني كه به آبگاه مي‌شتابند، سوي آنها بشتابيد.
حديث دوم: حضرت امام محمد باقر(ع) به سلمه و حكم فرموده‌اند:
«شرِّقا و غرِّبا فلاتجدان علماً صحيحاً إلاَّ شيئاً خرج مِن عندنا أهل البيت» (كافي، ج1، ص399) شرق و غرب جهان را بگرديد، دانش صحيحي را نخواهيد يافت، مگر آنچه كه از ما خاندان رسالت صادر شده باشد.
حديث سوم: حضرت صادق(ع) فرموده‌اند:
«كذب مَن زعم أنه مِن شيعتنا وهو متمسك بعروة غيرنا» (وسائل الشيعه، ج27 ، ص117) آنان كه به غير ما (امامان اهل بيت) تمسّك جسته و چنگ زده‌اند، اگر گمان كنند كه شيعه ما هستند، دروغ گفته‌اند.
حديث چهارم: حضرت موسي بن جعفر(ع) فرموده‌اند:
«يا هشام، ما بعث الله أنبيائه و رسله إلي عباده إلاَّ ليعقلوا عن الله» (كافي، ج1 ، ص16) خداوند متعال انبياء و رسولانش را نفرستاده است، مگر براي آنكه بندگان از ناحيه خداوند بفهمند (و حقايق معارفي را به وسيله انبياء از خداوند متعال بگيرند).
از احاديث ياد شده ـ كه نمونه‌اي از صدها حديث در اين مضمون است ـ تأكيد در مراجعه به وحي و اهل بيت به صراحت استفاده مي‌شود.
آري، مكتب وحي همگان را به تعقّل واداشته، و با بهره‌گيري از عقل و قواعد روشن عقلاني (استفاده از مستقلات عقليه و آنچه كه بر مستقلات عقليه مبتني است) انسان‌ها را به درك حقايق تشويق نموده است.
 از تذكّرات بسيار شايان توجه اين است كه در استفاده از متون وحياني لازم است ضوابط عقلاني رعايت شود، و همان گونه كه يك فقيهِ اصولي در عرضه فقه براساس ضوابط تحقيق شده عقلاني، از عبارات و جملات مؤلّفان و نويسندگان استفاده مي‌كند، در حوزه‌هاي اعتقادي و معارفي نيز با تكيه بر همان ضوابط، از قرآن و حديث استفاده شود و از تأويلات و برداشت‌هاي بي‌دليل و دور از ضوابط عقلاني ـ به نام مراجعه به قرآن و حديث ـ و براساس مباني خود ساخته! پرهيز گردد، و نيز برداشت‌هاي ناروايي كه مخالف با اصول قطعي قرآن و حديث است، به عنوان تأويل و بيان اسرار باطن، به متون وحياني نسبت داده نشود.
در اينجا به عنوان نمونه به چند مورد از تأويلات و برداشت‌هاي ناصواب ابن عربي و مرحوم آخوند ملاصدرا و بعضي ديگر از معاريف اشاره مي‌شود.
الفدركتاب ممد الهمم در شرح فصوص الحكم، در تأليف يكي از معاريف فعلي فلسفه و عرفان، در ترجمه مطلب ابن عربي در فصّ هاروني چنين آمده است:
«(موسي به واقع و نفس الأمر به امر توحيد اعلم از هارون بود، چه اينكه مي‌دانست اصحاب عجل چه كسي را پرستش مي‌كردند؛ زيرا او عالم بود كه خداوند حكم فرموده كه جز او پرستش نشود و آنچه را كه حكم فرموده غير آن نخواهد شد، پس جميع عبادت‌ها عبادت حق تعالي است ولكن أي بسا كس را كه صورت، راه زد).
بنابراين، عِتاب موسي برادرش هارون را از اين جهت بود كه هارون انكار عبادت عجل مي‌نمود و قلب او چون موسي اتّساع نداشت، چه اينكه عارف، حق را در هر چيز مي‌بيند، بلكه او را عين هر چيز مي‌بيند.
(غرض شيخ در اينگونه مسائل ـ در فصوص و فتوحات و ديگر زُبر و رسائلش ـ بيان اسرار ولايت و باطن است براي كساني كه اهل سِرّند، هرچند بر حسب نبوّت تشريع، مقرّ است كه بايد توده مردم را از عبادت اصنام بازداشت، چنانكه انبياء عبادت اصنام را انكار مي‌فرمودند)».
مي‌دانيم كه قرآن كريم در مورد انحراف گوساله‌پرستان به شدّت برخورد نموده تا آنجا كه توبه آنها را كشتن يك ديگر مقرر داشته، و با امر به سوزاندن عجل و افكندن خاكستر آن در دريا، شدّت خشم و غضب الهي را مشخص ساخته است.
با اين حال، برداشت ابن عربي و شارحان گفتار ابن عربي، چنان است كه گذشت!
گفتني است كه شارح، عمل گوساله‌پرستي را كه قوم موسي بدان گرفتار آمده و خشم خداوند متعال را برانگيخته بودند، مورد تأييد قرار مي‌دهد و به صراحت، آنچه را كه مورد طرد الهي است مقبول نظر حضرت موسي(ع) مي‌داند، و نيز آنچه را كه شارح در پرانتز افزوده شگفت‌انگيز است؛ زيرا انكار عبادت اصنام از سوي انبياء(ع) براي توده مردم ـ كه شارح مورد قبول قرار داده است ـ همان موضوع مورد انكار حضرت هارون بوده، و در اين صورت چرا حضرت موسي(ع) برادرش هارون را عتاب فرموده است؟!
ب: در فصّ نوحي از شرح قيصري بر فصوص الحكم، (ص529 ـ 530) در برداشت از آيه شريفه «مِمَّا خَطِيئاتِهِمْ أُغْرِقُوا فَأُدْخِلُوا نَاراً» (سوره نوح، 25) آري، سرانجام همگي به خاطر گناهانشان غرق شدند و در آتش دوزخ وارد گشتند، آمده است: «خطيئات از خطوه گرفته شده و مقصود اين است كه قوم نوح گام‌هايي استوار برداشتند، و در درياهاي معرفت غرق شده و آتش محبّت را چشيدند».
ج: در بحث معاد اسفار اربعه (ج9 ، ص159) آمده است:
«وَأَنَّ اللهَ يَبْعَثُ مَن فِي الْقُبُورِ» (سوره حج، 7) خداوند متعال كساني را كه در گورهايند برمي‌انگيزد، قبول الأجساد و قبول الأرواح أعني الأبدان.
ملاحظه مي‌شود كه مرحوم آخوند ملاصدرا قبور را ابدان گرفته تا بتواند معاد مثالي را نتيجه بگيرد.
بديهي است كه به هيچ وجه نمي‌توان قبور را به معناي ابدان تلقّي كرد، و اين برداشت از قرآن كريم، برداشتي ناصحيح است و با ضوابطي كه يادآوري شد، سازگار نمي‌باشد.
د: همچنين از برداشت‌هاي بدون دليل و برخلاف ضوابط، برداشت از اين آيه شريفه «وَتَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ» (سوره نمل، 88) كوه‌ها را مي‌بيني و مي‌پنداري كه بدون حركت‌اند و حال آنكه همانند ابرها ـ از مكاني به مكاني ديگر ـ در حركت و گذرند.
مرحوم آخوند ملاصدرا در «رسالة الحدوث» براي استشهاد از آيات شريفه قرآن در مورد «حركت جوهري» از آيه فوق استفاده مي‌كند، در صورتي كه اين آيه كريمه، صريح در حركت در اَين (يعني حركت مكاني) است، و بديهي است كه حركت ابرها حركت «اَيني» است.
با مراجعه به كتب ابن عربي و آخوند ملاصدرا (و بسياري از كتب عرفاني مصطلح) به وضوح و فراوان ديده مي‌شود كه در بسياري از موارد، آيات شريفه قرآن مطرح شده، ولي برداشتي مبتني بر پيش‌ساخته‌هاي ذهني خود آنان، از آيات كريمه صورت گرفته است!
هـ : از ديگر برداشت‌هاي نادرست، برداشت شگفت‌انگيزي است كه در بحث جبر و تفويض از حديث مشهور «لا جبرَ ولا تفويضَ بل أمر بين الأمرين» (عيون أخبار الرضا، ج1، ص124، ص17) به عمل آمده است. اينك به بخشي از عبارات مربوطه توجّه بفرماييد:
«...لأنَّ الموجود الإمكاني علي هذا المشرب صورة مرآتية لا وجود لها في الخارج وهي مع ذلك تحكي ذا الصورة حكاية صادقة، فحينئذ يصير نفي الجبر والتفويض عن ذلك الصورة وإثبات المنزلة الوسطي بين طرفي الإفراط والتفريط من باب السالبة بانتفاء الموضوع في الأولين و من باب المجاز في الإسناد في الثالث...» (علي بن موسي الرضا والفلسفة الإلهية، ص83 ـ 84)
حال اگر دربارة موجودي كه هيچ بهره‌اي از حقيقت وجود ندارد گفته شود: «اين موجود، نه مجبور است و نه مختار» در حقيقت سالبه به انتفاي موضوع است؛ زيرا حقيقتاً موضوعي به نام انسان وجود ندارد كه بخواهيم جبر يا تفويض را از وي سلب كنيم!»
بنابراين، بايد مراقب باشيم كه برداشت و دريافت از آيات كريمه قرآن و روايات ائمة هدي(ع) بر اساس ضوابط عقلايي و معقول باشد، نه آن چنانكه مشاهده شد!
بديهي است كه آيات شريفه قرآن، بطون و تأويلاتي دارد. اين حقيقت، از مطالب قطعي و مسلّم مكتب وحي مي‌باشد، ولي بيان بطن و تأويل آيات كريمه، در انحصار پيامبر اكرم و ائمه معصومين(ع) است؛ زيرا فرض بر اين است كه بطن و تأويل از «عبارت» استفاده نمي‌شود، وگرنه همان مستفاد از عبارت خواهد بود، نه باطن و تأويل.
از سوي ديگر، بيان مراد الهي ـ كه از ظاهر آيات استفاده نمي‌شود ـ از كسي قابل قبول است كه در ارتباط خاصّ با خداوند متعال باشد. البته براي قرآن كريم اشارات، لطائف و دقايقي است كه بر اثر تدبّر و صفاي نفس، فهم آنها براي غير معصومين نيز ميسّر مي‌گردد.
7ـ تذكّر مهم ديگر اين است كه سعي شود نسبت‌هايي كه در مباحث به افراد داده مي‌شود، مستند و حساب شده باشد. به صدر و ذيل مطالب دقت گردد، و مطالب ظنّي يا مشكوك در ارتباط با افراد به عنوان مستندات قطعي و مسلّم نسبت داده نشود. شايسته است كه انسان خود را به جاي ديگران قرار دهد و به ياد آورد كه چنانچه به او نسبت‌هاي ناروا بدهند چگونه متأثر و رنجيده خاطر مي‌شود